چون اینجور وقتا برام امنیت داره حس میکنم خدا کنارمه باهام راه میاد
و هیشکی نیست تو خیابون ها کسی نیست چپ نگاه کنه مسخره کنه
تیکه بندازه و من خجالت نمیکشم کاش میشد الان برم بیرون و تا خود
صبح راه برم نمیدونم ولی اینقدر برم ک صبح بشه و بلاخره برسم یه
جایی خدایا کاش میشد الان تو این هوا باهات راه بیام و دنیات ک هیچوقت ندیدم
رو تو این هوا ببینم خدیا دنیات دیدن داره تو این هوا
ن وقتایی ک ادمات هستن و سیاهش کردن :(
من دلم گرفته :((
برچسب:
نویسنده: طاها کریمی